
به قلم : دکتر یوسف قرضاوی
مترجم : احمد عباسی
اشاره : سپاس خدایی که مرا به برترین برنامه هدایت خویش رهنون گشت، درود ورحمت بیکران الهی برروان پاک ومطهر بندگان برگزیده او وهمه پیروان راستین ومخلص ایشان .
چنانکه واضح وآشکار است هر مکتبی دارای ویژگیها و امتیازات خاص خود و قرائتها وبرداشتهای گوناگونی از جانب پیروان ودنباله روانش می باشد، یعنی پیروان ورهروانشان تفسیر وتحلیلهای متفاوتی از اصول ومبانی آنها خواهند داشت ولذا اختلاف وچندگانگی پدید آمده واحیانا به جنگ وکشمش نیز مبدل می گردد وهرکدام دیگری را خارج از چارچوب اصلی وبرگشته از اهداف ومبانی مشخص شده تلقی می
نمایند .
مکتب آسمانی اسلام هم از این قاعده مستثنی نیست، یعنی هم از ویزگیهای منحصر به فرد خود برخوردار است وهم پیروان ودنباله روانش چند دسته شده وهر کدام قرائت وتفسیری متفاوت بادیگری رااز آن دارد، وهریک گفتمانی ویژه برای خودبرگزیده واسلام را به گونه ای خاص معرفی می نماید. ومتاسفانه جزمیت و دگم اندیشی برخی از ایشان به جایی رسیده که مخالفان خود را تکفیر نموده ومی خواهند هر صدای اعتراض آمیزی را در نطفه خفّه کنند، وتنها برداشت وگفتمان خود را حق می دانند .
ما در این راستا بخشهایی از کتاب [ خطابناالاسلامی فی عصرا لعولمة ] اثر دانشمند گرانقدر دکتریوسف قرضاوی را به فارسی برمی گردانیم تا از یک سو امتیازات و نقاط قوت آئین الهی اسلام در برابر دیگر مکاتب و گفتمانها روشن گردد واز سوی دیگرمعتدل ترین گفتمان را – البته به نظر خودمان – ارائه دهیم، امید است مورد استفاده علاقه مندان قرار گرفته وگامی مثبت در این زمینه برداشته باشیم .[1] والله المستعان وعلیه التکلان
مقدمه: وقتی لازم باشد گفتمان اسلامیمان زمان ومکان مخاطبان ومستوای فهم ودرکشان را مد نظرقرار دهد تا بلاغ مبین تحقق یابد (فَهَلْ عَلَى الرُّسُلِ إِلاَّ الْبَلاغُ الْمُبِينُ ) نحل/35
(و[لى] آيا جز ابلاغ آشكار بر پيامبران [وظيفهاى] است )، بسیار حائز اهمیت است این امر در عصر جهانی سازی که دنیا به صورت دهکده ای در آمده لحاظ شود .
بر پیروان گفتمان یا دعوت اسلامی لازم است در گفتمان ودعوتشان بسیار دقیق و سنجیده بوده وپرت وپلا سخن نگویند، چه همه دنیا به ایشان گوش فرا داده وگفته ها ودیدگاه هایشان را تحلیل وتفسیر می نمایند .
وباید این گفتمان دارای ویژگیهایی باشد تا بتواند جای پای خویش را در میان مردم استحکام بخشیده، با استدلالهای عقل پسند آنان را متقاعد ساخته ودلشان را به سوی خود جذب نماید .
ویژگی اول : ایمان به خدا ونادیده نگرفتن جایگاه انسان :
یکی از امتیازات گفتمان اسلامی این است که به سوی ایمان به خدای یگانه فرا می خواند وجایگاه ومنزلت انسان را نیز اهمال نمی کند .
گفتمان مزبور مردم را به سوی آفریدگار ومدبر جهان هستی که همه چیز را نیکو و بی کم وکاست آفریده دعوت می کند : ( مَّا تَرَى فِي خَلْقِ الرَّحْمَنِ مِن تَفَاوُتٍ ) ملک/3 : [هيچ گونه اختلاف [و تفاوتى] نمىبينى ]
(صُنْعَ اللَّهِ الَّذِي أَتْقَنَ كُلَّ شَيْءٍ ) نمل/88 : [[اين] صنع خدايى است كه هر چيزى را در كمال استوارى پديد آورده است ]
(الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ ) سجده/7 : [همان كسى كه هر چيزى را كه آفريده است نيكو آفريده ]
خدایی که جهان آفرینش نشانه وجود، قدرت، نوآوری ودانایی اواست : (إِنَّا كُلَّ شَيْءٍ خَلَقْنَاهُ بِقَدَرٍ ) قمر/49: [ماييم كه هر چيزى را به اندازه آفريدهايم ] هیچ چیزی را بی هدف وبدون برنامه نیافریده است : (رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذا بَاطِلاً سُبْحَانَكَ ) آل عمران/191 : [ پروردگارا اينها را بيهوده نيافريدهاى منزهى تو ]
خدایی که دانش وی فراگیر وهیچ چیز از چارچوب علم محیط وبی نهایتش خارج نمی گردد : (يَعْلَمُ مَا يَلِجُ فِي الْأَرْضِ وَمَا يَخْرُجُ مِنْهَا وَمَا يَنزِلُ مِنَ السَّمَاء وَمَا يَعْرُجُ فِيهَا وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ ) حدید/4 [آنچه در زمين درآيد و آنچه از آن برآيد و آنچه در آن بالارود [همه را] مىداند و هر كجا باشيد او با شماست و خدا به هر چه مىكنيد بيناست ] همچنانکه رحمتش همه چیز را فراگرفته ورحمتش از خشم وبردباریش از عقابش پیشی جسته است، در مقابل هر کار نیک ده برابر ولی در مقابل کردار بد یک سزا داده ویا مورد عفووبخشش قرار می دهد : (قَالَ عَذَابِي أُصِيبُ بِهِ مَنْ أَشَاء وَرَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ ) اعراف/156 : [فرمود عذاب خود را به هر كس بخواهم مىرسانم و رحمتم همه چيز را فرا گرفته است ]
بنابراین واجب است سر تعظیم را در برابر این خدای بزرگ وباعظمت فرود آورده وخود را از بندگی غیر او برهانیم: (قُلْ إِنَّ صَلاَتِي وَنُسُكِي وَمَحْيَايَ وَمَمَاتِي لِلّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ . لاَ شَرِيكَ لَهُ وَبِذَلِكَ أُمِرْتُ وَأَنَاْ أَوَّلُ الْمُسْلِمِينَ ) انعام/162،163 : [بگو در حقيقت نماز من و [ساير] عبادات من و زندگى و مرگ من براى خدا پروردگار جهانيان است . [كه] او را شريكى نيست و بر اين [كار] دستور يافتهام و من نخستين مسلمانم ]
پیامبر بزرگوار ( ص ) به سوی پادشاه روم ودیگر مناطق فرستاده شد تا بانگ توحیدی و پیام تازه را به گوش آنان برساند وانسانها را از بندگی غیر خدا برهاند وبه سوی بندگی خداوند یگانه راهنمایی نماید : (قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْاْ إِلَى كَلَمَةٍ سَوَاء بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّهَ وَلاَ نُشْرِكَ بِهِ شَيْئًا وَلاَ يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللّهِ فَإِن تَوَلَّوْاْ فَقُولُواْ اشْهَدُواْ بِأَنَّا مُسْلِمُونَ ) آل عمران/64 : [بگو اى اهل كتاب بياييد بر سر سخنى كه ميان ما و شما يكسان است بايستيم كه جز خدا را نپرستيم و چيزى را شريك او نگردانيم و بعضى از ما بعضى ديگر را به جاى خدا به خدايى نگيرد پس اگر [از اين پيشنهاد] اعراض كردند بگوييد شاهد باشيد كه ما مسلمانيم [نه شما] ]
این دعوت توحیدی ثمره ای به دنبال دارد وآن عبارت از ارج نهادن به مقام وجایگاه انسان می باشد، انسانی که خداوند وی را در زیباترین صورت وکیفیت آفرید و او را مورد بهترین احترامها قرار داد: وی را جانشین خود در زمین قرار داد، هرآنچه در جهان هستی است برایش مسخر نمود، پیام آوران دلسوزش را برای او گسیل داشت، نیروی بیان وتشخیص حق از باطل را به وی ارزانی داشت، پرتوی از روح خویش رادراو دمید، فرشتگان را به بردن کرنش بزرگداشت در برابر وی وادار نمودبیشتر از آنان اورا از دانش خود بهره مند ساخت و اهریمن را به خاطر سر باز زدن از کرنش برای او از در رحمت خود طرد کرد، آیات زیر بیانگر این مطالب هستند:
(لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ ) تین/4 [براستى انسان را در نيكوترين اعتدال آفريديم ] (وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُم مِّنَ الطَّيِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى كَثِيرٍ مِّمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلاً ) اسراء/70 [و به راستى ما فرزندان آدم را گرامى داشتيم و آنان را در خشكى و دريا [بر مركبها] برنشانديم و از چيزهاى پاكيزه به ايشان روزى داديم و آنها را بر بسيارى از آفريدههاى خود برترى آشكار داديم ] (وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً ) بقره/30 [و چون پروردگار تو به فرشتگان گفت من در زمين جانشينى خواهم گماشت ] (الرَّحْمَنُ . عَلَّمَ الْقُرْآنَ . خَلَقَ الْإِنسَانَ . عَلَّمَهُ الْبَيَانَ ) الرحمن/1-4 [[خداى] رحمان . قرآن را ياد داد . انسان را آفريد . به او بيان آموخت ] (إِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي خَالِقٌ بَشَرًا مِن طِينٍ . فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ )ص/71،72 [آنگاه كه پروردگارت به فرشتگان گفت من بشرى را از گل خواهم آفريد . پس چون او را [كاملا] درست كردم و از روح خويش در آن دميدم سجدهكنان براى او [به خاك] بيفتيد ]
اسلام وقتی افتخار جانشینی خداوند را به انسان داده وی را در جایگاهی بلند قرار داده ومسئولیتی بر دوش وی نهاده که آسمانها وزمین وکوهها از پذیرش آن سر باز زده واز آن هراسیدند . اسلام انسان را تنها حیوانی نمی داند که مراحل حیات دنیا را یکی پس از دیگری پشت سر نهاده و نهایتا به جهان عدم وارد می شود، بلکه انسان از نظر اسلام به صورتی مستقل آفریده شده تا رسالت خویش را که همانا خلافت و آبادانی زمین است به نحو احسن انجام دهد . خداوند نیز وی را متناسب با حمل آن امانت و مسئولیت آفریده که فرشتگان از انجام آن بر نمی آیند . بنابر این انسان حیوان نیست بلکه حیوانات برای وی مسخر گشته اند و همچنین خدا هم نیست چنانکه برخی از مکاتب فلسفی مغرب زمین انسان را به مقام الوهیت رسانده اند .
همه آن علوم وتکنولوژی پیشرفته که انسان بدان دست یافته و به جایی رسیده که قبلا در خواب هم نمی دید، ناشی از فضل ومهربانی سرشار خداوند می باشد، چنانکه در اولین وهله فرود آوردن وحی بر پیامبرش فرمود: (اقْرَأْ وَرَبُّكَ الْأَكْرَمُ . الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ . عَلَّمَ الْإِنسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ .) علق/3-5 [بخوان و پروردگار تو كريمترين [كريمان] است . همان كس كه به وسيله قلم آموخت . آنچه را كه انسان نمىدانست [بتدريج به او] آموخت ]
اسلام با قانون گذاریها و سفارشات اخلاقی خویش سرشت، ارزش، آزادی وحقوق انسان را مورد اهتمام وتوجه قرار می دهد . غریزه جنسی وی را سرکوب نمی نماید وآن را پلید وجزو کردارهای شیطانی نمی پندارد، بلکه بدان اعتراف کرده و به سوی برتری دادن آن و تعدیل وبهره گرفتن از آن در چارچوبی حلال ومشروع فرا می خواند، ولذا قانون ازدواج را پایه گذاری نموده وبنیانگذارش می فرماید: [ دنیا لذت وخوشی است و بهترین لذتهای آن زن نیکوکار می باشد ] [2]
بهره گرفتن از زیباییها و چیزهای پاکیزه را بدون اسراف و تجاوز از مرزها و خطوط قرمز را تأیید کرده ومی فرماید: (يَا بَنِي آدَمَ خُذُواْ زِينَتَكُمْ عِندَ كُلِّ مَسْجِدٍ وكُلُواْ وَاشْرَبُواْ وَلاَ تُسْرِفُواْ إِنَّهُ لاَ يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ . قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللّهِ الَّتِيَ أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَالْطَّيِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِي لِلَّذِينَ آمَنُواْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا خَالِصَةً يَوْمَ الْقِيَامَةِ كَذَلِكَ نُفَصِّلُ الآيَاتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ ) اعراف/31،32 [اى فرزندان آدم جامه خود را در هر نمازى برگيريد و بخوريد و بياشاميد و[لى] زيادهروى مكنيد كه او اسرافكاران را دوست نمىدارد . [اى پيامبر] بگو زيورهايى را كه خدا براى بندگانش پديد آورده و [نيز ] روزيهاى پاكيزه را چه كسى حرام گردانيده بگو اين [نعمتها] در زندگى دنيا براى كسانى است كه ايمان آوردهاند و روز قيامت [نيز] خاص آنان مىباشد اين گونه آيات [خود] را براى گروهى كه مىدانند به روشنى بيان مىكنيم ]
اسلام همچنان ارزش واحترام انسان را مد نظر قرار داده و اجازه نمی دهد انسانی زنده یا مرده مورد اهانت وبی حرمتی قرار گیرد، ویا انسانی یکی از همنوعان خویش را به بندگی گیرد و مقامی والاتر از مقام او را برای خود قائل باشد، زیرا همه بنده و مخلوق خدای یکتا هستند .
اسلام همانگونه که جایگاه واحترام انسان را مورد توجه قرار می دهد ارزش خون، شخصیت و داراییهای وی را نیز ملاحظه می نماید، زندگی انسان با ارزش وکسی اجازه تعرض و زیر پا نهادن آن را ندارد: (أَنَّهُ مَن قَتَلَ نَفْسًا بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِي الأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعًا وَمَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَا أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعًا ) مائده/32 [هر كس كسى را جز به قصاص قتل يا [به كيفر] فسادى در زمين بكشد چنان است كه گويى همه مردم را كشته باشد و هر كس كسى را زنده بدارد چنان است كه گويى تمام مردم را زنده داشته است ] پیامبر رحمت هم در این باره می فرماید: [ از نظر خداوند نابودی دنیا آسانتر از کشتن مردی مسلمان می باشد ] [3] وبا می فرماید: [ هرکه یک نفر غیر مسلمان صاحب پیمان را از پای در آورد بوی بهشت به مشامّ وی نخواهد رسید در حالیکه بوی آن از فاصله یک ماه احساس می گردد ] [4]
بلکه اسلام حقوق حیوانات را نیز رعایت نموده واجازه کشتن بدون حق آنها را نمی دهد، در حدیثی از پیامبر اسوه بشریت می خوانیم که: [ زنی بخاطر زندانی کردن گربه ای که نه به او غذا می داد ونه آزادش می کرد تا اینکه جان داد، وارد دوزخ گشت . ][5]
تجاوز به حریم اعتبار و شخصیت و هتک حرمت افراد نیز از نظر اسلام ممنوع می باشد، نباید کسی دیگری را دشنام داده، او را با لقبی ناخوشایند و ناپسند صدا زند ویا وی را مورد استهزاء وریشخند قرار دهد: ( يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا يَسْخَرْ قَومٌ مِّن قَوْمٍ عَسَى أَن يَكُونُوا خَيْرًا مِّنْهُمْ وَلَا نِسَاء مِّن نِّسَاء عَسَى أَن يَكُنَّ خَيْرًا مِّنْهُنَّ وَلَا تَلْمِزُوا أَنفُسَكُمْ وَلَا تَنَابَزُوا بِالْأَلْقَابِ بِئْسَ الاِسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِيمَانِ ) حجرات/11 [ اى كسانى كه ايمان آوردهايد نبايد قومى قوم ديگر را ريشخند كند شايد آنها از اينها بهتر باشند و نبايد زنانى زنان [ديگر] را [ريشخند كنند ] شايد آنها از اينها بهتر باشند و از يكديگر عيب مگيريد و به همديگر لقبهاى زشت مدهيد چه ناپسنديده است نام زشت پس از ايمان ] بر این اساس غیبت نمودن حتی پس از مرگ هم حرام معرفی گشته است، در یکی از احادیث آمده [ مرده گان را دشنام ندهید چه ایشان به آنچه پیش انداخته اند رسیده اند ] [6]
بر اساس قوانین حکیمانه اسلام تجاوز به اموال ودارایی خصوصی افراد هم حرام وممنوع است، به هیچ وجه جایز نیست دارایی دیگران را جز در صورت رضایت کامل طرف تصاحب نمود . شدید ترین چیزیکه اسلام آنرا ممنوع اعلام کرده ستم و خشونت انسانها علیه یکدیگر می باشد، خواه طرف مسلمان باشد یا نه و درحالت صلح و آشتی باشد یا در وقت جنگ و در گیری .
اسلام انسان را قطع نظر از رنگ، طایفه، زبان، منطقه وسایر امتیازات مورد تقدیر واحترام قرارمی دهد، بخاری ( رح ) در صحیح خود [ از جابر نقل می کند که جنازه ای از کنار پیامبر گذشت، ایشان بخاطر احترام آن برخواست، عرض کردند: ای پیامبر خدا این جنازه متعلق به یک نفر یهودی بود ! فرمود: مگر دارای نفسی نبود ؟ ] چه موضعگیری شگفت انگیزی وچه تحلیل دلپسندی !!
اسلام تمامی انسانها را عضو خانواده بزرگ بشریت دانسته که همه آنها در بندگی خدا و پسر بودن آدم ( ع ) مشترک اند، پس همه دارای یک پروردگار ویک پدر واصل هستند، واین همان چیزی است که بنیانگذار مکتب اسلام در حضور پروان خویش در مراسم تاریخی و باشکوه « حجة الوداع » به گوش جهانیان رساند وفرمود: [ ای مردم ! پروردگار همه شما وپدر همه شما یکی است، همه از آدم زاده شده ایید وآدم نیز از خاک است ]
قرآن کریم هم این مسأله را با صراحت هرچه تمامتر ابلاغ می نماید: (يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ ) حجرات/13 [اى مردم ما شما را از مرد و زنى آفريديم و شما را ملت ملت و قبيله قبيله گردانيديم تا با يكديگر شناسايى متقابل حاصل كنيد در حقيقت ارجمندترين شما نزد خدا پرهيزگارترين شماست ] معنی جمله ( لتعارفوا ) این است که: تا یکدیگر شناخته وبا هم تفاهم وتعامل داشته باشید، واین اساس وپایه تعاون وهمکاری اجتماعی می باشد، زیرا بیشترین آسیبهای اجتماعی انسانها از درک نکردن ودوری از یکدیگر ناشی می شود، خداوند سبحان می فرماید: (يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُواْ رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالاً كَثِيرًا وَنِسَاء وَاتَّقُواْ اللّهَ الَّذِي تَسَاءلُونَ بِهِ وَالأَرْحَامَ ) نساء/1 [اى مردم از پروردگارتان كه شما را از نفس واحدى آفريد و جفتش را [نيز ] از او آفريد و از آن دو مردان و زنان بسيارى پراكنده كرد پروا داريد و از خدايى كه به [نام] او از همديگر درخواست مىكنيد پروا نماييد و زنهار از خويشاوندان مبريد ] چه شایسته است وجود واژه ( الارحام ) در این آیه که شامل خویشاوندی عمومی تمامی افراد بشر می گردد، چنانکه جمله ( خلقکم من نفس واحدة ) بیانگر آن می باشد .
اسلام وقتی پا به عرصه وجود نهاد مردم از اختلافات رنگها، نژادی، طایفه ای، اقتصادی، زبانی، منطقه ای، طبقاتی و دیگر امتیازات کاذب رنج می بردند، ولی مکتب انسان ساز اسلام این امتیازات بی پایه را از جنبه تئوری با پیامهایی همچون: مردم همچون دندانهای شانه باهم مساویند، سفید پوست امتیازی بر سیاه پوست ندارد و عرب زبان محرم تر از غیر عرب نمی باشد جز با معیار تقوی وقانون مداری، از درجه اعتبار ساقط نمود . واز لحاظ عملی نیز هنگامیکه مسئولیات وتکالیف را بدون تفاوت میان افراد وضع نمود و پادشاه وگدا، استاد دانشگاه وخدمتگذار به هنگام انجام عبادت کنار یکدیگر می نشینند، امتیازات دروغین مزبور را بی اعتبار اعلام نمود .
از این هم مهمتر وقتی در حین ادای مناسک حج امیر ومأمور، کوچک وبزرگ و ثروتمند وگدا در یک شکل وهیئت کنار هم نشسته و یکصدا بانگ توحیدی سر می دهند: [ لبیک اللهم لبیک، لبیک لاشریک لک لبیک، ان الحمد والنعمة لک، والملک لاشریک لک ] بارزترین نشانه بی اعتبار ساختن امتیازات واختلافات کاذب دنیایی محسوب می گردد .
اسلام حقوق مستضعفین را به رسمیت شناخت وجایگاه ومنزلت ایشان را بالابرد تا در سایه اسلام به حقوق خویش دست یافته وهر یک برا ساس شایستگی و توانایی خود موقعیت اجتماعیش را به دست آورد . تا جاییکه می بینیم یک مرد حبشی سیاه پوست مانند بلال بن رباح ( رض ) که برده ای بی نام ونشان وبا معیارهای ظالمانه آن دوران از هیچ جایگاه و موقعیتی برخوردار نبود، ابوبکر صدیق ( رض ) وی را آزاد نمود وپس از آن به جایگاهی دست یافت که عمر بن خطاب ( رض ) در تعریف ابوبکر می گفت: ابوبکر آقای ما و آقایمان یعنی بلال را آزاد ساخت .
وقتیکه مردم در سرزمین فارس، روم، هند وخود عربها به طبقات مختلف تقسیم می گشتند اسلام آمد وتمامی آن اعتبارات وامتیازات غیر واقعی را برهم زد و اصل مساوات میان همه افراد بشر را تثبیت نمود، واینکه تنها معیار امتیاز آنهم در قیامت وپیش پروردگار علم، عمل واحسان ویا به تعبیر قرآن تقوی می باشد (قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ ) زمر/9 [بگو آيا كسانى كه مىدانند و كسانى كه نمىدانند يكسانند ] (قُل لاَّ يَسْتَوِي الْخَبِيثُ وَالطَّيِّبُ وَلَوْ أَعْجَبَكَ كَثْرَةُ الْخَبِيثِ ) مائده/100 [بگو پليد و پاك يكسان نيستند هر چند كثرت پليد[ها] تو را به شگفت آورد ] (فَإِذَا نُفِخَ فِي الصُّورِ فَلَا أَنسَابَ بَيْنَهُمْ يَوْمَئِذٍ وَلَا يَتَسَاءلُونَ . فَمَن ثَقُلَتْ مَوَازِينُهُ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ) مؤمنون/101،102 [پس آنگاه كه در صور دميده شود [ديگر] ميانشان نسبتخويشاوندى وجود ندارد و از [حال] يكديگر نمىپرسند . پس كسانى كه كفه ميزان [اعمال] آنان سنگين باشد ايشان رستگارانند ] پیامبراکرم هم در این باره خطاب به جگرگوشه اش فاطمه ( رض ) چنین می فرماید:[ ای فاطمه دختر محمد ! خودت تلاش کن ودر فکر خود باش چون من به درد تو نمی خورم . هرکه در انجام کردارهایش سستی نماید نسب وطایفه اش پیش رفتی در کاروی ایجاد نمی کند ] [7]
ارزیابی موضعگیری گفتمان معاصر در برابر ویژگی مزبور:
متأسفانه یکی از کوتاهیهای گفتمان دینی معاصرمان این بوده که اهتمام لازم وشایسته را معطوف بعد انسانی اسلام ننموده است، و از دایره فراخنایی که در قرآن، سنت ومیراث فرهنگی گذشته برایش در نظر گرفته شده، محروم مانده است . زیرا این گفتمان همواره از تکالیف وواجبات انسان سخن به میان آورده وکمتر به جنبه حقوق، آزادی وکرامت او اشاره کرده است .
در پنج آیه نخستین فرودآمده بر پیامبر دو بار نام انسان ذکر شده است، بلکه سراسر مباحث قرآن یا به انسان منتهی می گردد ویا از انسان بحث به میان می آورد . پیامبر بزرگوار نیز انسانی همچون ما بود وتنها تفاوتی که با ما داشت اینکه بر ایشان وحی وپیام الهی فرود می آمد (قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ يُوحَى إِلَيَّ أَنَّمَا إِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ ) کهف/110 [بگو من هم مثل شما بشرى هستم و[لى] به من وحى مىشود كه خداى شما خدايى يگانه است ] همه پیام آوران رحمت چنان بوده اند .
بنابر این لازم است گفتمان دینی ما بیشترین اهتمام خود را مصروف رنج و مشکلات انسانها، ستم انسان به هم نوع خویش و آزادی او از دام هر آنچه موجب فرود آمدن اندوه، پریشانی درونی، نومیدی و سایر بیماریهایی که روان وی را مبتلا نموده اند، بنماید، آن بیماریهایی که جزو ویژگیهای دوران علوم وتکنولوژی گشته وبسیاری از مردمان را گونه ای بدبخت وپریشان نموده گو اینکه مرده اند ویا مرده گانی هستند که در لباس زندگان زیست می نمایند .
تمدن تازه رفاه وآسایش مادی را برایشان فراهم نموده ولی آرامش و سعادت درونی را به آنان نداده ، ابزارها ووسایل زندگی را در اختیارشان قرار داده ولی اهداف ومقاصد را برایشان تهیه ننموده است، لذا آنان در حیاتی بدون هدف، بی معنی وعاری از لذت وشیرینی بسر می برند ! یکی از فلاسفه مشرق زمین خطاب به یکی از فلاسفه غرب چه خوب وبجا گفته که: شما پرواز در آسمان مانند پرنده و فرورفتن به اعماق دریاها بسان ماهیها را خوب می دانید ولی راه رفتن بر روی زمین را مانند انسان بلد نیستید! .
از خدا می خواهیم بینشی به ما بدهد که در سایه آن بتوانیم گفتمانمان را بر اساس قرآن، سنت و میراث افتخار آفرین وگرانبهای گذشته خود پایه ریزی نماییم . آمین
ادامه دارد...
--------------------------------------------------------------------------------
[1] استاد در کتاب مزبور به پانزده مورد از ویژگیهای گفتمان اسلامی اشاره می کند، ما در این نوشتار که طی چندین بخش تقدیم خوانندگان عزیز می گردد بر حسب توانایی به مواردی از آنها اشاره خواهیم نمود . مترجم
[2] امام مسلم از عبدالله بن عمرو روایت نموده است .
[3] نسائی در سنن خود از عبدالله بن عمرو روایت می نماید، شبیه همین حدیث را از بریده نیز نقل می کند .
[4] امام بخاری از ابن عمرو، ترمذی در کتاب « دیات » و ابن ماجه از براء بن عازب نقل می نمایند .
[5] امام بخاری از ابن عمرو روایت کرده است .
[6] بخاری از ام المؤمنین عائشه روایت نموده است .
[7] بخاری ودیگران روایت کرده اند .