تبليغاتX

"سلام : به اين رمز زندگی خوش آمديد ***اگر مخالفان خود را به‌ پای چوبه‌ی اعدام می کشانی ! بدان‌ صاحب عقلی هستی بسان طناب . و اگر مخالفان خود را به‌ زندان می فرستی! بدان صاحب عقلی هستی بسان قفس . و اگر با مخالفان خود به‌ جنگ درمی افتی! بدان صاحب عقلی هستی بسان چاقو . و اما اگر با مخالفان خود به‌ بحث و گفتگو می پردازی و آنها را متقاعد می سازی و به‌ سخنان حق آنها قناعت می کنی! بدان صاحب عقلی هستی‌ بسان عقل . اثری از : مصطفی صادق رافعی *
ژینگه - مختصري درباره ي تاريخ و كيفيت پيدايش ميهن پرستي

نوشته ي : علي باپير

ترجمه : سردار شمامی

مختصري درباره ي تاريخ و كيفيت پيدايش ايده ي ميهن پرستي

سپاس خدايي را كه پدر و مادر آدميت را از گِل و آب زمين خلق نمود ، سپس به خاطر پيش رفت انسان و پر خير و بركت شدن زندگانيش او را به چند قوم وملت تقسيم گرداند .علي باپير

و درود و رحمت و بركت خداوند بر جان آن پيشواي عزيزمان كه در زندگاني خود عرب و عجم و سفيد و سياه و ثروتمند و گدا را به يك چشم نگاه مي كرد .

بدون شك از همان ابتداي اقامه ي انسان بر كره ي خاكي ملت و ميهن در زندگاني آدميت چيزي محبوب و دوست داشتني بوده اند ، زيرا عشق به ميهن و قوم و خاك و آب در درون آدميت اصلي فطري و غريزه اي اساسي است .

آري از همان روزي كه انسان بر  كره ي خاكي زندگي مي كند خاك و آب و ميهني كه در آن بزرگ شده و همچنين نژاد و قومي كه به آنها عادت گرفته و با آنها عمري را به سر برده براي او بسي جاي عشق و علاقه و محبت بوده اند .

اما همين عشق و علاقه ي ساده و فطري نيز همانند ساير غريزه هاي فطري بشريت هنگامي كه با افراط روبرو مي شود و از كيفيت و كميت واقعي خود پا را فراتر مي گذارد ، صورت و شكل ساده و طبيعي خود را كنار مي گذارد و رنگ و رويي ناهموار و ناهنجار و غير عادي را به خود مي گيرد كه با طبيعت بشريت ناسازگار است و هر طبيعتي آن را زشت و منفور تلقي مي نمايد .

به همين خاطر در طول تاريخ بشريت در كنار اين غريزه ي ساده و طبيعي كه مي توانيم ( عشق و علاقه به ملي گرايي و ميهن پروري ) نام نهيم چيز ديگري نيز موجود بوده كه هر چند در اصل و ريشه از يك منبع هستند ولي در شكل و كيفيت و كميت تفاوت آسمان با ريسمان را دارند ، آن هم عبارت است از : ملت پرستي و ميهن پرستي و به عبارتي ديگر : ناسيوناليسم .

ولي ايده ي ناسيوناليسمي – هر چند كه شيوه ي ابتدايي آن بسيار قديمي است – اما همانند يك فكر و فلسفه خيلي وقت نيست كه پديدار گشته ، بلكه دوران تولدش به بعد از جنگ فرانسه يعني سال 1789 ميلادي باز مي گردد . زيرا در همين روزگار كشورهاي غربي در گرما گرم جلو رفتن و گام برداشتن پي در پي به طرف كسب آگاهي بيشتر به رموز طبيعت و قوانين آن بودند ، البته در انجام اين كار كارخانه جات و بازرگاني و كشت و كار و پديده هاي ديگر مادي نيز در حالت پيشرفت بودند ، تا اينكه سرانجام كشورهاي غربي در مسابقه ي خود براي اختراع و توليدات بيشتر به كشورهاي همسايه خيره شدند ، تا با استفاده از كشورهاي همسايه براي كارگاه و ابزارهاي خود مواد خام را تهيه كنند و براي فروختن توليدات و نتائج خود نيز بازاري را بيابند .!!

اين از يك طرف ، از طرف ديگر نيز با توجه به پيشرفت علم و دانش ، مردم به تدريج احساس كردند كه بسياري از فرامين و قوانين آيين مسيحي افسانه و غلط و ناروا است [1] سپس به خاطر اينكه مردم اروپا از ديروقت بود كه زير ضربات و بار سنگين كليسا و دارو دسته اش مي ناليد ، چند نفر خشن و عصباني و دل ريش اين وضعيت را مغتنم شمردند و از طريق چند متفكر عالم نما عليه كليسا و دارو دسته اش بلكه عليه آيين و اصل و اساس آيين نيز شروع به استفراغ كردند ، به اين صورت كه : داروين به اسم جانورشناسي انسان را ميمون زاده قلمداد كرد ، و فرويد به اسم روانشناسي انسان را سراپا در لاي و لجن جنسي غوطه ور كرد و اعلام داشت كه حتي دين و خدا پرستي و اخلاق نيز از منبع جنسي سرچشمه گرفته اند ، و بعد ماركس ( يهودي نسب ) غلظت بيشتري را به اين گِل داد و به اسم اقتصاد شناسي فرياد بر آورد كه تنها محرك و تحريك كننده ي انسان – فرد و يا جمع – در چهار چوب زندگانيش اقتصاد است ، به اين معني كه اقتصاد در زندگاني بشريت منبع تمامي پديده هاي مادي و معنوي از جمله دين و اخلاق و فلسفه و علم و ...  است .

چنانكه مي بينيم هر كدام از داروين و فريد و ماركس جداگانه در لباس خصوصي خودشان مي خواهند به مردم بگويند : انسان عبارت است از همان جسم ظاهري و بس ! و دين و آن شالوده و پايه و اساسي كه بر آن ايستاده بجز افسانه اي كه بر ضد واقعيت وعلم و دانش است چيز ديگري نيست !

سرانجام آن احترام و بزرگداشتي كه دين مسيحي و  كليساي نابود داشت تا حدودي از دل و درون مردم كاسته شد و افكار ديني در درون آنها پا به عرصه ي ضعف نهاد ، اما به خاطر اينكه كشورهاي اروپايي در آن برهه از زمان سرگرم جنگ و كشت و كشتار و مرزشكني و مبارزه با يكديگر بودند احساس كردند كه بايد چيزهاي ديگري را جايگزين آن ضعف افكار ديني در دل و درون مردم بكنند ، مبادا مردم بي علاقه شوند و در نهايت در مسابقه ي تكنولوژي عقب افتاده بمانند ( به دقت در آن را تأمل كن )

و در هنگامي كه كشورهاي اروپايي از جنبه ي ترقي دولت و پيشرفت اختراع و توليد و سير و سفر و تحقيقات در نهايت چست و چالاكي بودند ، جهان اسلامي – كه خلافت در دست تركهاي عثماني بود- به علت دوري از قرآن و سنت و صراط مستقيم پيامبر (ص) و ياران دلسوزش در نهايت تفرق و بدحالي و پريشاني و ناداني و عقب افتادگي صفحات زندگي را ورق مي زد .

البته در چنين حالاتي براي درنده اي چون اروپا كه از دين و وجدان خبري ندارد و مغزي آبياري شده به فلسفه هاي ناسيوناليسم را دارد محال است كه به اين سادگي بر سر شكاري چنان مو نرم و لطيف بپرد و آن را شكار نكند !! لذا اروپا شروع به جرعه شيرين كردن و دندان تيز كردن براي آن شكار مهيا و رام شده كرد.

اما به خاطر اينكه اروپا هم در روزگار صلاح الدين ايوبي و هم در روزهاي طلايي تركهاي عثماني[2] در جنگهايي مسلحانه فشارهايي را از دست مسلمانان چشيده بود جرأت نكرد كه مسلحانه در ميدان جنگ با مسلمانان به گلاويز و پيكار در آيد ، به اين خاطر امپرياليسم ويران گر خواست ابتدا يك جنگ رواني را شروع كند ، تا آن را مقدمه اي براي جنگ آينده قرار بدهد .

سپس هنگامي كه شروع به نقشه كشي و طرح ريزي براي جنگ فكري و رواني كردند فهميدند كه بهترين وسيله براي " تفرقه بيفكن و حاكم شو " در شعله ور كردن ايده ي ميهن پرستي و ناسيوناليسم است .

زيرا امت اسلامي به خاطر اسلامي بودنشان از غرب گرفته تا به شرق همه و همه در زير يك پرچم گرد هم آمده اند ، حال اگر خدا پرستي جاي خود را براي ملت پرستي و ميهن پرستي خالي كند ، عرب به عرب بودن خود مي نازد و كرد به كرد بودن و فارس و ترك و هند و ... نيز به همين صورت به ملت خود مي بالند ، سپس بعد از آن امت اسلامي پارچه پارچه مي شود و قدرت و توانايي خود را از دست مي دهد ، به همين خاطر است كه خداوند متعال مي فرمايد : وَأَطِيعُواْ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَلاَ تَنَازَعُواْ فَتَفْشَلُواْ وَتَذْهَبَ رِيحُكُمْ وَاصْبِرُواْ إِنَّ اللّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ ﴿انفال / 46﴾ و از خدا و پيامبرش اطاعت كنيد و با هم نزاع مكنيد كه سست‏شويد و مهابت‏شما از بين برود و صبر كنيد كه خدا با شكيبايان است )

و به خاطر اينكه درآن روزگار در ميهن اسلامي دو نقطه از همه مهمتر بود زيرا يكي– تركيه –  محل و جايگاه خلافت اسلامي بود و ديگري – مصر- همانند مغز براي جهان اسلامي مي ماند ، امپرياليسم ويرانگر غرب ابتدا از آن دو نقطه شروع كرد ، آن هم به وسيله ي  بسيج كردن گروهي از خدمتكاران بي ارزش و خود فروخته اي كه در مقابل دست مزدي ناچيز اين آشوب را شعله ور ساختند ، از اين طريق كه در مصر و تركيه به طبل عربيسم و تركيسم زدن شروع كردند و اين ميكروب چركين از آنجا به تمام نقاط جهان اسلامي سرايت كرد و در نتيجه ميهن پرستان تركيه زير نظر صهيونيسم و امپرياليسم جهاني و به رهبري كمال آتاترك به خلافت عثماني پايان بخشيدند و رژيمي ميهن پرست بر پايه ي بي ديني ( سكولاريسم ) را برپا كردند و ميهن اسلامي را قطعه قطعه نمودند .

اين مختصري درباره ي تاريخ و كيفيت پيدايش ايده ي ميهن پرستي در جهان به طور عمومي و در ميان مسلمانان به طور خصوصي بود



[1] بدون شك هدف ما در اينجا همان آيين راست و درستي نيست كه خداوند براي عيسي فرستاد ، بلكه هدف ما آن خيال پردازيهايي است كه از توليدات افكار و انديشه هاي بيمار رهبران كليسا است

    [1] براي اينكه بيشتر به مردانگي و قدرت نمايي مسلمانان در آن روزگار آگاهي را بيابيدو بدانيد كه چه چيزي را بر سر اروپاي امروز در آورده به كتاب ( الفتوحات الاسلاميه  ج 1، 2 ) نوشته ي " احمد زيني دحلان " نگاه كن

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 7:19 توسط arbaba

 

 

استفاده از مطالب ژینگه بدون ذكر منبع ممنوع مي باشد